تبليغاتX
گاوباز

گاوباز

کارم بی‏شباهت به گاوبازی نیست...

یک دوستی به کنایه این شعر فروغ فرخزاد واسه من فرستاد بوده؛

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که تو را می بوسند 

در ذهن خود طناب دار ترا می بافند

البته فکر نکنم، ریسنده خوبی باشم اما جلاد رو امتحان نکردم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 19:4  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

حزب‏الهی‏‏‏های لبنان!

حزب‏اللهی در ایران یک معنای مشخص دارد و توقع این است که هم‏مسلک‏ها در سایر نقاط دنیا نیز همین رویه و شیوه را در زندگی داشته باشند که به زعم عده‏ای دقیقاً عمل به چهارچوب تشیع علوی و به زعم دیگران قدری تندروی است.

با این حال در خارج از ایران می‏توان حزب‏‏اللهی را طور دیگر معنا کرد؛ حتی اگر سر آن حزب‏الله نیز زیرمجموعه همین حزب‏الهه خودمان باشد. این تصویر در یکی از سایت‏های خارجی جلوه جالبی داشت که البته به همراه تصاویر دیگری بود که از میان آنها تنها این یکی را توانستم بگذارم. برای اینکه احیاناً شک نکنید که اشتباه می‏کنید، توضیح تصویر را هم می‏آورم.

Lebanon's Hezbollah supporters wave flags as they listen to their leader Sayyed Hassan Nasrallah's speech through a giant screen during a rally marking the third anniversary of the end of the 2006 Israel-Lebanon war, in Beirut's suburbs August 14, 2009.

به واقع سید حسن هم میان حزب‏الله لبنان و کنار بانوان محجبه طرفداران اینچنینی با جمعیت وسیعی دارد و البته تا آنجایی که می‏دانیم اینها بخش قابل توجهی‏شان شیعه هستند. حال یک سوال برای من مطرح می‏شود که چرا شئونات دینی همچون حجاب نقطه‏ای از جهان علاوه بر  جنبه‏های اعتقادی دارای بار قانونی بوده و جنبه حکومتی پیدا می‏کند و نقطه‏ای دیگر از جهان صرفاً جنبه اعتقادی و غیرالزامی و حتی حزب‏اللهی نیز از هر دو رویکرد در دو مختصات جغرافیایی مختلف حمایت می‏کنند؟

آیا تغییر موقعیت جغرافیایی احکام را تغییر می‏دهد و یا اینها از دایره شیعیان و مسلمانان خراج هستند و سید حسن نیز باید آنها را از میان طرفدارانش جدا کند؟ این پرسش را از خیلی از دوستان جویا شدم اما هیچ‏کس پاسخی اقناع کننده نداشت و اینچنین بود که علی‏رغم توصیه‏ها برای عدم انتشار اینچنینی، در معرض پرسش عموم گذاشتم تا به کی نتیجه‏گیری منطقی رسید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 17:18  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

مسلح وارد شوید!

آبان ماه امسال یکی از سیاسی‏ترین نمایشگاه‏های کشور برگزار شد؛ نمایشگاه مطبوعات با چاشنی درگیری‏های انتخاباتی، البته با مدل 1:10000 .

قرار بود خیلی‏ها بیایند اما خبری نشد و بهشتی و کروبی هم که آمدند، دو طرف حاضر در نمایشگاه، بغضشان ترکید و به جان هم افتادند. نمایشگاه مطبوعات محلی برای توسعه گفتمان و حل مسائل با نوشتن رسماً به محلی برای حل مسائل با برخورد فیزیکی مبدل شد. اتفاقی تلخ که متاسفانه مسببینش برخی خبرنگاران تعدادی از رسانه‏های دو طرف نیز  در آن حضور داشتند و این عمق اعتقادشان را به حرمت و ارزش قلم مشخص می‏سازد.

برخلاف خیلی‏ها اعتقاد دارم، شاید حتی درگیریهم برخی مواقع لازم باشد اما این وقت دقیقاً همان زمانی است که دیگر گفتمان جواب نمی‏دهد و اسلحه را طرف شقیقه‏ات نشانه رفته‏اند. اسلام دین صلح و دوستی و ما اگر شیعه واقعی نباشیم، باید سعی کنیم از اسلام دور نمانیم و تنها اسم مسلمان برایمان بقی نماند.

این نمایشگاه تنها یک تابلو کم داشت: مسلح وارد شوید! جالب آنکه از محافظ کروبی به دلیل اسلحه کشیدن توسط رسانه‏های حامی دولت انتقاد شدید شده، حال آنکه بنابر اظهارات برخی اشخاص که در صحنه‏ها مشخص هستند و نسبت به کروبی خیلی لطف داشتند، اگر اسلحه و شوکر در کار نبود، تکه تکه‏اش می‏کردند!

این هم غرفه ماست و بنده هم حواسم جمع است تا اگر درگیری شد، سریع در صحنه حاضر شده و گزارش اجتماعی تهیه کنیم. البته هیجانش بد نبود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 16:42  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

هنر هفتم کنار رکن چهارم دموکراسی

این روزها بدجور علاقمند به ساخت فیلم مستند شدم. دارم میرم کلاس فیلمبرداری تا به این موضوع یک کم مسلط‏تر بشم. از طرفی می‏خوام یک دوربین بخرم که قیمتش وحشتناکه یک کم. یعنی باید 6، 7 ماه پس انداز کنم تا یک xl2 بخرم. قیمت ناقابل 4500000 تومان. این به جز لوازم جانبی هستش که لازم دارم.

به هر حال بعد از قصه کتاب که ادامه داره، هنر هفتم هم داره تو زندگی بنده میره کنار دست رکن چهارم دموکراسی. اصلاً فکر نمی‏کردم اینقدر مشتاق ساخت فیلم بشم. عجب روزگاری شده... .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 3:47  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه 
سیب را دزدیدم    
باغبان از پِی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه    
سیب دندان زده از دست تو  افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام  
آرام  خش خش ِ گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم و من اندیشه کنان 
غرق ِ این پندارم که چرا             
- خانه کوچک ما                                
سیب نداشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 8:8  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

شرمنده خدا

در طول عمر گناه زیاد کرده‏ام که شاید لهو و لعب نبوده اما به هر حال گناه بوده و اگرچه تلاش کرده‏ام از حجم آن کاسته شود اما دریغا که بر کیفیتش افزوده شد.

دیشب اما گناهی انجام دادم که اگر انجام نشد اما همین تلاش برای انجامش که مرا ساعت‏ها به خلسه فرو برد، نزد خداوندم برای نخستین بار شرمنده‏ام ساخت و روحیه جسورم را در برابر خالق توام با شرم ساخت.

خدایا تقدیرم را آنچنان کن که نامم با شان و آبرویم آغازش را به پایان رساند و شک این چند ریال آبرو را به باد فنا نسپارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 22:28  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

ن و القلم

دارم یک کار متفاوت می‏کنم. تا الان که اسمش را گذاشتم مصاحبت‏ها. یک سری مصاحبه با اشخاص خاصیه. خودم که خوشم اومده. امیدوارم وقتی از چاپ در اومد اقبال عمومی نشون داده بشه بهش. خیلی مهمه واسم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 23:49  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

موج آخر

هنوز نوای ساحل جنوب را فراموش نکرده‏ام. انگار همین دیروز بود که در بندرعباس کنار ساحل هتل هرمز شبی را تا سحر سپری کردیم و چه حسی داشت امواجی که با ماسه‏ها پاهایم را نوازش می‏کرد. دریغا که دیگر قسمتی نشد و توفیقی حتی برای خروج طولانی از تهران به قصد تفرج و به بهانه کار! یاد محمود فرج‏زاده و پسرش بخیر؛ چه روزهای خوشی کنار رینگ بندرعباس گذشت و چه شب‏هایی کنار ساحل روی سکو یا در دستان موج و ساحل.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 7:18  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

آدم‏ها، ساعت‏هایی با مارک‏های مختلف

این مطلب رو یکی از دوستانم نمی‏دانم از جا برایم فرستاده بودم. من بخوام تیتر بزنم، می‏زنم: آدم‏ها، ساعت‏هایی با مارک‏های مختلف. یعنی همین تیتری که زدم.

يكي از اين روزها، هيچ‌يك از اين روزها نيست. امروز روزي است كه بايد كاري ‌بزرگ را آغاز كنيم. چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. مديريت يعني تحقق اهداف با ديگران و از طريق ديگران. ما بايد كاري كنيم كه افراد، خودشان كار انجام ‌دهند، اما كاري كه براساس خواسته‌هاي ما باشد.

سقف‌هاي موجود وضعيت كنوني خود را بشكنيد‌: بهره‌وري يعني همه جا فضاي رشد است و محدوديتي وجود ندارد. آيا واقعا اين‌طور است؟ بايد قبول كنيد واقعيت ‌همين است. با توجه به شرايط موجود هميشه محدوديت وجود دارد. اما در عالم اين قابليت وجود دارد كه اگر ‌بخواهيم رشد كنيم، محدوديتي براي ما نباشد تا جلوي رشدمان را بگيرد. بهره‌وري افراد تابع آگاهي است. پس ‌بياييد سقف‌هايي را كه ايجاد شده بشكنيد، از آن‌ها فراتر برويد و به طور صحيح اقدام كنيد تا بتوانيد وضعيت ‌مطلوبي به‌وجود آوريد. ‌

وقتي آگاهي لازم را در مورد مديريت زمان به‌دست آورديد، مي‌توانيد از زمان ديگران نيز براي پيشبرد اهداف ‌خودتان استفاده كنيد.‌  شخصيت زماني شما كدام است؟ ‌هر يك از ما يك شخصيت زماني خاص داريم كه در ابتدا بايد شخصيت زماني خود را بشناسيم. بعضي‌ها دقيقه نودي هستند؛ يعني زندگي در بحران. بعضي‌ها بسيار صبورند و گذر زمان را اصلا شناسايي نمي‌كنند. بعضي‌ها ‌برعكس عجول هستند و عده‌اي دوست دارند عميق شده و در موقعيت‌هاي مختلف تجربه كسب كنند و...

عده‌اي ‌بيشتر در زمان گذشته زندگي مي‌كنند و عده‌اي درست برعكس در آينده زندگي مي‌كنند. عده‌اي نيز بيشتر در زمان ‌حال هستند. پس ابتدا خود را بشناسيد و بدانيد كه چه شخصيت زماني داريد، چرا كه برنامه‌ريزي براي هر يك ‌از آن‌ها متفاوت است.‌ 

زمان پديده‌اي سه بعدي است: اكثر ما زمان را يك بعدي مي‌دانيم. اما زمان سه بعدي است؛ بعد اول حركت است. زمان به طرف جلو است و ‌اصلا در اختيار ما نيست و نمي‌توانيم جلويش را بگيريم. بعدي از زمان كه در اختيار ما نيست، طول زمان ناميده ‌مي‌شود؛ اما ما عرض زمان را هم داريم، عرض زمان يعني اينكه من مي‌توانم كاري نيز انجام دهم؛ مثلا از نقطه A به نقطه B بروم و با خود يك كتاب مي‌برم، بعضي‌ها 10 كتاب مي‌برند، بعضي‌ها به همراه كتاب يك محصول ‌هم مي‌برند.

پس افراد مي‌توانند عرض زمان خود را گسترش دهند.  بعد سوم اين است كه ما به دنبال چه نتيجه‌اي ‌هستيم كه به نقطه وحدت برسيم. پس يك محصول تابع طول زمان، ‌عرض زمان و عمق زمان در راستاي يك هدف است و اينجاست كه عرض زمان و عمق زمان ارزش پيدا ‌مي‌كنند، چون در اختيار ماست.

اين عرض زمان است كه ارزش مي‌آفريند. بياييم از اين پس روي عرض زمان ‌كار كنيم، ولي هدفمند و دائم.عرض زمان تابع آگاهي و توانمندي افراد است و همه ما كه اين را مي‌دانيم مي‌توانيم به عمق زمان‌مان تسلط داشته ‌باشيم.‌  آيا زمان به طور يكسان در اختيار همه است؟

‌پاسخ اين است اگر تك بعدي ببينيم بله، ولي اگر زمان را سه بعدي ببينيم خير. مهم‌ترين تفاوت آدم‌ها كه عرض و ‌عمق زمان‌شان تغيير مي‌كند، در آگاهي آن‌هاست.ميزان، آگاهي افراد است كه باعث مي‌شود پكيج‌هاي زماني ‌يكساني نداشته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:31  توسط مهدی خرم‏ دل  | 

خوشحالی به واسطه خوشحالی

هیچ وقت خوشحالی‏هام کامل نبوده مگه اینکه به واسطه خوشحالی درگیر، این شور در من رقم خورده. امروز یک دوست خبر داد که خوشبختی را لمس کرده یا بهتر بگم در آستان لمسش قرار داره. براش خیلی نگران بودم، چون با صداقت برام خیلی چیزها رو گفته بود و این مسائل نمی‏تونست یک آینده خوب برای اون به دنبال داشته باشه اما از اون جا که اگه خدا بخواد هر غیرممکنی، ممکن میشه، چنین شد که مقدر بود بشود.

خوشحال شدم و البته قدری حسرت خوردم. دنیا به کامت ای دوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 4:33  توسط مهدی خرم‏ دل  |