و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
البته فکر نکنم، ریسنده خوبی باشم اما جلاد رو امتحان نکردم!
کارم بیشباهت به گاوبازی نیست...
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
البته فکر نکنم، ریسنده خوبی باشم اما جلاد رو امتحان نکردم!
با این حال در خارج از ایران میتوان حزباللهی را طور دیگر معنا کرد؛ حتی اگر سر آن حزبالله نیز زیرمجموعه همین حزبالهه خودمان باشد. این تصویر در یکی از سایتهای خارجی جلوه جالبی داشت که البته به همراه تصاویر دیگری بود که از میان آنها تنها این یکی را توانستم بگذارم. برای اینکه احیاناً شک نکنید که اشتباه میکنید، توضیح تصویر را هم میآورم.
Lebanon's Hezbollah supporters wave flags as they listen to their leader Sayyed Hassan Nasrallah's speech through a giant screen during a rally marking the third anniversary of the end of the 2006 Israel-Lebanon war, in Beirut's suburbs August 14, 2009.

به واقع سید حسن هم میان حزبالله لبنان و کنار بانوان محجبه طرفداران اینچنینی با جمعیت وسیعی دارد و البته تا آنجایی که میدانیم اینها بخش قابل توجهیشان شیعه هستند. حال یک سوال برای من مطرح میشود که چرا شئونات دینی همچون حجاب نقطهای از جهان علاوه بر جنبههای اعتقادی دارای بار قانونی بوده و جنبه حکومتی پیدا میکند و نقطهای دیگر از جهان صرفاً جنبه اعتقادی و غیرالزامی و حتی حزباللهی نیز از هر دو رویکرد در دو مختصات جغرافیایی مختلف حمایت میکنند؟
آیا تغییر موقعیت جغرافیایی احکام را تغییر میدهد و یا اینها از دایره شیعیان و مسلمانان خراج هستند و سید حسن نیز باید آنها را از میان طرفدارانش جدا کند؟ این پرسش را از خیلی از دوستان جویا شدم اما هیچکس پاسخی اقناع کننده نداشت و اینچنین بود که علیرغم توصیهها برای عدم انتشار اینچنینی، در معرض پرسش عموم گذاشتم تا به کی نتیجهگیری منطقی رسید.
قرار بود خیلیها بیایند اما خبری نشد و بهشتی و کروبی هم که آمدند، دو طرف حاضر در نمایشگاه، بغضشان ترکید و به جان هم افتادند. نمایشگاه مطبوعات محلی برای توسعه گفتمان و حل مسائل با نوشتن رسماً به محلی برای حل مسائل با برخورد فیزیکی مبدل شد. اتفاقی تلخ که متاسفانه مسببینش برخی خبرنگاران تعدادی از رسانههای دو طرف نیز در آن حضور داشتند و این عمق اعتقادشان را به حرمت و ارزش قلم مشخص میسازد.
برخلاف خیلیها اعتقاد دارم، شاید حتی درگیریهم برخی مواقع لازم باشد اما این وقت دقیقاً همان زمانی است که دیگر گفتمان جواب نمیدهد و اسلحه را طرف شقیقهات نشانه رفتهاند. اسلام دین صلح و دوستی و ما اگر شیعه واقعی نباشیم، باید سعی کنیم از اسلام دور نمانیم و تنها اسم مسلمان برایمان بقی نماند.
این نمایشگاه تنها یک تابلو کم داشت: مسلح وارد شوید! جالب آنکه از محافظ کروبی به دلیل اسلحه کشیدن توسط رسانههای حامی دولت انتقاد شدید شده، حال آنکه بنابر اظهارات برخی اشخاص که در صحنهها مشخص هستند و نسبت به کروبی خیلی لطف داشتند، اگر اسلحه و شوکر در کار نبود، تکه تکهاش میکردند!
این هم غرفه ماست و بنده هم حواسم جمع است تا اگر درگیری شد، سریع در صحنه حاضر شده و گزارش اجتماعی تهیه کنیم. البته هیجانش بد نبود!

این روزها بدجور علاقمند به ساخت فیلم مستند شدم. دارم میرم کلاس فیلمبرداری تا به این موضوع یک کم مسلطتر بشم. از طرفی میخوام یک دوربین بخرم که قیمتش وحشتناکه یک کم. یعنی باید 6، 7 ماه پس انداز کنم تا یک xl2 بخرم. قیمت ناقابل 4500000 تومان. این به جز لوازم جانبی هستش که لازم دارم.
به هر حال بعد از قصه کتاب که ادامه داره، هنر هفتم هم داره تو زندگی بنده میره کنار دست رکن چهارم دموکراسی. اصلاً فکر نمیکردم اینقدر مشتاق ساخت فیلم بشم. عجب روزگاری شده... .


در طول عمر گناه زیاد کردهام که شاید لهو و لعب نبوده اما به هر حال گناه بوده و اگرچه تلاش کردهام از حجم آن کاسته شود اما دریغا که بر کیفیتش افزوده شد.
دیشب اما گناهی انجام دادم که اگر انجام نشد اما همین تلاش برای انجامش که مرا ساعتها به خلسه فرو برد، نزد خداوندم برای نخستین بار شرمندهام ساخت و روحیه جسورم را در برابر خالق توام با شرم ساخت.
خدایا تقدیرم را آنچنان کن که نامم با شان و آبرویم آغازش را به پایان رساند و شک این چند ریال آبرو را به باد فنا نسپارد.

هنوز نوای ساحل جنوب را فراموش نکردهام. انگار همین دیروز بود که در بندرعباس کنار ساحل هتل هرمز شبی را تا سحر سپری کردیم و چه حسی داشت امواجی که با ماسهها پاهایم را نوازش میکرد. دریغا که دیگر قسمتی نشد و توفیقی حتی برای خروج طولانی از تهران به قصد تفرج و به بهانه کار! یاد محمود فرجزاده و پسرش بخیر؛ چه روزهای خوشی کنار رینگ بندرعباس گذشت و چه شبهایی کنار ساحل روی سکو یا در دستان موج و ساحل.
![]()
يكي از اين روزها، هيچيك از اين روزها نيست. امروز روزي است كه بايد كاري بزرگ را آغاز كنيم. چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. مديريت يعني تحقق اهداف با ديگران و از طريق ديگران. ما بايد كاري كنيم كه افراد، خودشان كار انجام دهند، اما كاري كه براساس خواستههاي ما باشد.
سقفهاي موجود وضعيت كنوني خود را بشكنيد: بهرهوري يعني همه جا فضاي رشد است و محدوديتي وجود ندارد. آيا واقعا اينطور است؟ بايد قبول كنيد واقعيت همين است. با توجه به شرايط موجود هميشه محدوديت وجود دارد. اما در عالم اين قابليت وجود دارد كه اگر بخواهيم رشد كنيم، محدوديتي براي ما نباشد تا جلوي رشدمان را بگيرد. بهرهوري افراد تابع آگاهي است. پس بياييد سقفهايي را كه ايجاد شده بشكنيد، از آنها فراتر برويد و به طور صحيح اقدام كنيد تا بتوانيد وضعيت مطلوبي بهوجود آوريد.
وقتي آگاهي لازم را در مورد مديريت زمان بهدست آورديد، ميتوانيد از زمان ديگران نيز براي پيشبرد اهداف خودتان استفاده كنيد. شخصيت زماني شما كدام است؟ هر يك از ما يك شخصيت زماني خاص داريم كه در ابتدا بايد شخصيت زماني خود را بشناسيم. بعضيها دقيقه نودي هستند؛ يعني زندگي در بحران. بعضيها بسيار صبورند و گذر زمان را اصلا شناسايي نميكنند. بعضيها برعكس عجول هستند و عدهاي دوست دارند عميق شده و در موقعيتهاي مختلف تجربه كسب كنند و...
عدهاي بيشتر در زمان گذشته زندگي ميكنند و عدهاي درست برعكس در آينده زندگي ميكنند. عدهاي نيز بيشتر در زمان حال هستند. پس ابتدا خود را بشناسيد و بدانيد كه چه شخصيت زماني داريد، چرا كه برنامهريزي براي هر يك از آنها متفاوت است.
زمان پديدهاي سه بعدي است: اكثر ما زمان را يك بعدي ميدانيم. اما زمان سه بعدي است؛ بعد اول حركت است. زمان به طرف جلو است و اصلا در اختيار ما نيست و نميتوانيم جلويش را بگيريم. بعدي از زمان كه در اختيار ما نيست، طول زمان ناميده ميشود؛ اما ما عرض زمان را هم داريم، عرض زمان يعني اينكه من ميتوانم كاري نيز انجام دهم؛ مثلا از نقطه A به نقطه B بروم و با خود يك كتاب ميبرم، بعضيها 10 كتاب ميبرند، بعضيها به همراه كتاب يك محصول هم ميبرند.
پس افراد ميتوانند عرض زمان خود را گسترش دهند. بعد سوم اين است كه ما به دنبال چه نتيجهاي هستيم كه به نقطه وحدت برسيم. پس يك محصول تابع طول زمان، عرض زمان و عمق زمان در راستاي يك هدف است و اينجاست كه عرض زمان و عمق زمان ارزش پيدا ميكنند، چون در اختيار ماست.
اين عرض زمان است كه ارزش ميآفريند. بياييم از اين پس روي عرض زمان كار كنيم، ولي هدفمند و دائم.عرض زمان تابع آگاهي و توانمندي افراد است و همه ما كه اين را ميدانيم ميتوانيم به عمق زمانمان تسلط داشته باشيم. آيا زمان به طور يكسان در اختيار همه است؟
پاسخ اين است اگر تك بعدي ببينيم بله، ولي اگر زمان را سه بعدي ببينيم خير. مهمترين تفاوت آدمها كه عرض و عمق زمانشان تغيير ميكند، در آگاهي آنهاست.ميزان، آگاهي افراد است كه باعث ميشود پكيجهاي زماني يكساني نداشته باشند.
هیچ وقت خوشحالیهام کامل نبوده مگه اینکه به واسطه خوشحالی درگیر، این شور در من رقم خورده. امروز یک دوست خبر داد که خوشبختی را لمس کرده یا بهتر بگم در آستان لمسش قرار داره. براش خیلی نگران بودم، چون با صداقت برام خیلی چیزها رو گفته بود و این مسائل نمیتونست یک آینده خوب برای اون به دنبال داشته باشه اما از اون جا که اگه خدا بخواد هر غیرممکنی، ممکن میشه، چنین شد که مقدر بود بشود.
خوشحال شدم و البته قدری حسرت خوردم. دنیا به کامت ای دوست.
